خرید بک لینک
پسرکی از مادرش پرسید:مادر چرا گریه میکنی❓مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت نمیدانم عزیزم، نمیدانم❗️پسرک نزد پدرش رفت و گفت:بابا چرا مادرم همیشه گریه میکند❓او چه میخواهد❓پدرش تنها دلیلی که به ذهنش رسید، این بود که همه ی زنها گریه میکنند بی هیچ دلیلی‼️‼️پسرک هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند متعجب بود، پسرک یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند از خدا پرسید :چرا زنها این همه گریه میکنند⁉️خدا جواب داد : من زن را بشکل ویژه‌ای آفریده ام به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 0:15

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 خرداد 1401 ساعت: 13:53

سال ۹۵ هم داره تموم میشه میبینی روزای عمرت انقد زود

میگذرند این وکسایی که دارن به سی سال میرسن خوب درک میکنند چون داره سالای جوانی و خوشی داره جای خودشو به چل چلی میده

سام کوچولوی من تازه ده ماهه شده زندگی میکنم با بوی تنش

//وای مادر چه کشید تاماقدکشیدیم//

مادر شهدا چه ولی دارن

فقط یه مادر میتونه این حرف و درک کنه

شب وروز همه خوش

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت 1:57 توسط زهرا |

برچسب: روزهای,اخرسال, نویسنده: نرگس اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:24

گفتم از نزدیکی دیدار، گفتی: «سادهای !دورم از دیدار با هر پیش پا افتادهای» کوچکم خواندی،که پیش چشم ظاهربین تودیگران کوهند و من سنگ کنار جادهای شهر را گشتم که مانند تو را پیدا کنمهیچکس حتی شبیهت نیست، فوقالعادهای! با دل آزردهام چیزی نمیگویی ولیاز دل آزردن که حرفی میشود آمادهای باز بر دوری صبوری میکنم اما مگیرامتحان تازهای از امتحان پس دادهای سلام تاعیدازاین لحظه فقط۴روز مونده انقدخوشحالم که سام کوچولو وبابا جونشو دارم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ساعت 1:11 توسط زهرا | ادامه مطلب

برچسب: روزشمارعید, نویسنده: نرگس اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:24

هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو ندارههرچی دریا رو زمینه قد چشماتنمی تونه ابر بارونی بیارهوقتی دلگیری و تنها ، غربت تمام دنیااز دریچه قشنگ چشم روشنت می بارهنمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشماتتو بذار كه من بسوزم مثل شمعی توی شبهاتتوی این غروب دلگیر جداییتوی غربتی كه همرنگ چشاتههمیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباتهحرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزهاگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزهتو بگو به این شكسته قصه های بی كسیتواضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسیتونمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشماتتو بذار كه من بسوزم مثل شمعی توی شبهاتنمی تونم … نمی تونم ... تقدیم به عشق باعشق سه روز مونده تا عید ... + نوشتهادامه مطلب

برچسب: غربت,ابی, نویسنده: نرگس اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:24

سام کوچولو سرماخورده سینه اش خیلی خیلی خس خس میکنه اعصابم خورد شده توروخدا براش دعا کنید

پسر عمه اش هم خیلی مریض شده برای اونم دعا کنید

چرا انقدر این کوچولو ها مریض میشن

آخه همش يه هفته مونده تا تولدش

الهی

نگاهی

...

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:7 توسط زهرا |

برچسب: سرماخوردگی,سامی,حسنی, نویسنده: نرگس اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:24

عیب رندان مکنای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن دروَد عاقبت کار که کشت

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:23 توسط زهرا |

برچسب: زیباترین,شعر,حافظ, نویسنده: نرگس اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:24

مرسی که هستی

از وقتی تو اومدی تو زندگیم دنیام رنگی شده مرسی خدا که هستی

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:13 توسط زهرا |

برچسب: مرسی,هستی, نویسنده: نرگس اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:24

ماه رمضان آمد

سام کوچولوی من اولین ماه رمضونشو دیده ايشالا پسر کوچولوم تا صدتا از این ماه ها ببینی

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:50 توسط زهرا |

برچسب: ماه,رمضان, نویسنده: نرگس اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:24

صفحه بندی